تبلیغات
:: بوی بهبود ::

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

ماه رخ



من و ماه همدم شبهای همیم

رازدار دل تنهای همیم

ماه هرشب پی وصل خورشید

من به دنبال رخت در رخ ماه

گرچه ماه هم نگهش منتظر است

خوش بتابد به امید فردا

یك سحر بوسه زند بر خورشید

بر كسوفی و وصالی آگاه

ولی ای داد از این غربت من

كه بماندست زهجرت باقی

بسترت می نگرم تا خود صبح

بوی عطرت به مشامم جاری

بعد آندم كه سفر كردی عشق

شب و روزم همه در بی تابیست

از طلوعت به غروبت شب بود

از غروبت به غروبت رویا

تو برفتی و نگاهت باقیست

هرشبم شد به بلندی ، یلدا

تو برفتی و ببینم هر شب

نقش چشمان تو را در رخ ماه

به كه گویم كه تو هم خورشیدی

به كه گویم مه تابان منی

غزل چله چندم باشد

كه نوشتم كه بیایی فردا

ولی امشب به دلم آه افتاد

چون نگارت به رخ ماه افتاد

ماه چون آینه زیبا گشته

نور ، از روی تو بر آن افتاد

من طوفان زده دیوانه شدم ؟؟؟

بغلم باز شود تا خود ماه !!!

ولی انگار كه تو دورتری

وای ،،، از دوری این فاصله ها

دختر غم به دل آبستن شد

اشك از چشم ترم راه افتاد

آخر ای بی خبر از مهر و وفا

لااقل دست بده تا دم ماه

مادر سوگ چنین غمزده نیست

كه من اینجا ز فراقت نالان

مبر از یاد ، من شب بر دوش

مكن این خاطره ها را ویران

غم هجران تو را بین به كجا برد مرا

تا غروبم قدمی مانده و یك شوق نگاه

با طلوعت بشكن خانه شب

یا خسوفم بنگر بر دل ماه .